تبليغاتX
انتظار ، زار

انتظار ، زار

دلم گرفته

دلم گرفته.حوصله هیچی ندارم همه روزهای عمرم بی نتیجه داره طی می شه ومن دستم را گذاشتم زیر چونه ام

چه باید کنم؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 16:19  توسط چشم سفید  | 

بازگشت

جانا بر می گرده

مسافرت بود اجایی که بوده به قول خودش .انتن نداشت و من می دانم مجبور بوده که موبایل اش را خاموش کنه.تازه می گه قرار بوده چندروز دیگه ه بمونن ولی کاری ژیش امده که برگشتن.حتما کاره خدا بوده که من را از این دل واژسی در بیاره

هیچ...عاشق شدم رفت!

وقتی  اس ام اس اش را دیدم ،انگار خدا دنیا رو بهم داد.با اینکه تا قبل از این می خواستم باهاش قهر کنم ،ولی اینقدر ذوق زده شده بودم که نتونستم.

چه خوب شد که برگشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 16:27  توسط چشم سفید  | 

دلواپسی

العان یک هفته است که خبری ازش ندارم،آدمی نبود که بی خبر بزاره بره.هزار تا سوال از خودم می پرسم.

اتفاقی براش افتاده ؟

دیگه منو دوس نداره و می خواد منو بپیچونه؟

گرفتنش؟

جایی هست که نمی خواد با من صحبت کنه؟

شاید موبایلش را گم کرده!

شاید شارژ موبایلش تموم شده و شارژر با خودش نیرده!

ای کاش زودتر معلوم بشه چون بدجوری دلواپسم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 9:52  توسط چشم سفید  | 

دیونه نشم؟

وقتی به چیزی  دلبستگی پیدا میکنی فقط در غیاب ان می فهمی تا چه حد بهش نیازمندی.و شاید حاضری همه چیزت را ازدست بدی تا ان را بدست بیاری.

حالا که پیدات نیست حالا که تلفن مشترک مورد نظر خاموش می باشد ،قلبم تو دهنم می زنه که چی شده.آدمی نبودی که بی خبر بذاری بری با خودم فقط یه فکر دارم که حتما یه بلایی سرت اومده

دیونه نشم خوبه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 21:18  توسط چشم سفید  | 

عشق

نمی دانم انگار دوباره عاشق شدم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 14:13  توسط چشم سفید  | 

آتش

این همه به درو دیوار زدن و دل دل کردن فقط واسه این اتش درونم است .این که به هر کس که می رسم بیشتر از انچه لایغش باشد محبت می کنم به خاطر این است که این حرارتی که در من هست را به کسی نثارکنم .به این درو ان در زدنم فقط برای جستجوی عشق هست.برای کسی که اگر یک روز برگشتم پشت سرم رانگاه کردم،نگویم حیف از آن همه محبت !

کجاست کسی که پذیرای این آتش باشد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 4:25  توسط چشم سفید  | 

کی

کی می خواد این انتظار تموم بشه.من خسته ام از این همه منتظر بودن واسه هیچی و هیچکس
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 2:59  توسط چشم سفید  | 

1361

من برای چه امده ام این سوال را ۱۳۶۱ بار از خودم پرسیدم و جوابی نداشت. گیرم هر چی آرزو کردی خوردی تو دیوار و۱۳۶۱ جای بدنت هم زخم برداشته آخرش چی ؟باید زندگی کنی.

من به۱۳۶۱ گناهم هیچ اعترافی ندارم که بکنم.حالا تو هر کی را خواستی بکن ،دخترهمسایه،زن دستفروش حتی همین فروشنده کفش های ادیداس ات را

دیگه حال ندا رم بقیه اش را بنویسم شاید یه روز دیگر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 4:31  توسط چشم سفید  | 

عذاب

تو این همه سال که زندگی کردم سعی کردم با همه رو راست باشم.و مخصوصا به اطرافیانم خیانت نکنم.ولی حالا نمی دانم چرا اینطور شدم میون زمین و آسمان اره به کون موندم

با کسی دوستی کردم که از من دوره.این دوری از نظر بعد مسافتی است.که البته تا این لحظه ۲ بار رابطه را بهم زدم. ولی هربار تنهایی یا هر چیز باعث شده که به او برگرد.در واقع دوستش نداشتم ولی هرچی که پیش میرفت خودم را گول میزدم و هی در گوش خودم زمزمه می کردم «نه تو دوسش داری ،تو دوسش داری»ولی برعکس همیشه که من واقعا کسی را دوس میداشتم و دیگه چشمم دنبال کسی نبود.اینبار همه اش دنبال برقراری روابط جدید بود.با این حال که می دانستم که او حتی راضی نیست من با پسری رابطه معمولی داشته باشم.خوب یه سری اخلاقیاتی داشت که با روحیات من سازگار نبود ولی باهم دعوا نمی کردیم به ۲ دلیل:یکی اینکه او دور از وطن بود و من خیلی ملاحظه اش را می کردم و دوم اینکه کلا آدم بسازی هستم و سعی میکنم با شرایط خودم را وفق بدهم.

تا اینکه یکی از این روابطی که برقرار کردم جدی شد.طوری که حالا حرف زدن با ان اولی عذابم میده و فکر می کنم به این یکی  دارم خیانت می کنم .آخه خیلی دوسش دارم و واقعا با هم مچ شدیم و دلم نمی خواد ناراحتیش را حتی قدر یه اخم ببینم.از شانس بد من هم اولی داره بر میگرده البته واسه یه مدت کوتاه.

حالا این عذاب مدام ،روحم را می خوره که اگه برگرده بخواد حتی دست من را تو دست بگیره دیوانه می شم.ونمی توانم بهش بگم عزیزم تو را واقعا دوس ندارم.فقط به اصرار خودت که دوست داشتی فکر کنی من دوستت دارم این حرف را از من شنیدی.بد جایی گیر کردم بدتر از ان اینکه نفر اولی آشنا ست یعنی اگه رابطه عاشقانه ما هم کات بشه باز هم من این ادم را خواهم دید.

عذاب می کشم.چیکار بایئد کنم؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 6:47  توسط چشم سفید  | 

حوصله

امروز حوصله ام را نداری

فردا حوصله ات را ندارم

امروز که خوصله ام سر رفته

 نشسته ام  روزهای آمدنت را می شمارم

هنوز دستم ازبینهایت دوراست

فرداهم دیر است!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 22:22  توسط چشم سفید  |